مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391
تو خالی...

 

 

از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟

پاسخ داد: در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم.

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم: راست گفتی...من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم.

گفت: تو اشتباه می کنی.

زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد...  

 

جبران خلیل جبران

دوشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1391
روزی دوباره...

 

 

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری‌ست

روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند...

قفل افسانه‌ایست و قلب برای زندگی بس است...

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی ...

روزی که آهنگ هر حرف، زندگی‌ست  

تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم...

روزی که هر حرف ترانه‌ایست تا کمترین سرود بوسه باشد...

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود ...

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم …

و من آن روز را انتظار می‌کشم حتی روزی که دیگر نباشم  

احمد شاملو                                                                 

                                                                       *با تشکر از یک دوست

سه شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1391
ماسه بودن

 

 

ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند

پا به پایت می‌آیند، آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی حوصله‌ات را سرمی‌برد،

اما کافی است تا اندک بادی بوزد یا خرده موجی برخیزد تا برای همیشه از حافظه ضعیفشان رد پایت پاک شود

 ما از نسل ماسه نیستیم

از نسل صدفیم.

صدفهایی که به پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه می‌کنند... 

 

 

شنبه 26 فروردین ماه سال 1391
باز هم بلند شو

 

 

 

باز هم بلند شو...  

ایستادن کسی که زمینش زده اند از کسی که به زور سر پایش نگه داشته اند زیباتر است!  

 

سه شنبه 22 فروردین ماه سال 1391
خوشبختی

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد
ولی مشکل اینجاست که
او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد
و این امکان پذیر نیست
زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.... 

 

*مونتسکیو (به احتمال قوی)

شنبه 19 فروردین ماه سال 1391
گذشتن

 

مرداب به رود گفت: چه کردی که زلالی...؟


جواب داد: گذشتم...

یکشنبه 28 اسفند ماه سال 1390
نوروز

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم
سبز خواهم شد، می دانم، می دانم، می دانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهری‌ام
تخم خواهند گذاشت...
 
 
 
فرا رسیدن سال نو، نوروز و بهار مبارک

شنبه 13 اسفند ماه سال 1390
پایان سخن تو

 

 

گاهی،
تو حتی لب به سخن نگشوده‌ای...
و من به پایان آنچه خواهی گفت رسیده‌ام.

 

 

پنجشنبه 11 اسفند ماه سال 1390
رهایی

 

 

یه تمثیل خوب برای رهایی...  

 

 

 

 

چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1390
متنفر بودن یا دوست داشتن

 

من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم؛

زیرا درگیر دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند...

دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1390
اشتباه من

 

 

 

 

اشتباه من این بود...  

هر جا رنجیدم، لبخند زدم  

فکر کردند درد ندارد، محکم تر زدند... 

 

چهارشنبه 5 بهمن ماه سال 1390
آدمهای امروزی

  

 

 

 

اینم یه کاریکاتور با مزه در مورد آدمهای امروزیه...داریم کم کم شکل ماشین می‌شیم... 

چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390
غمگین مباش

غمگین مباش: زیرا غم قلب را تنگ، چهره را گرفته و روح را خسته می کند، و آرزو بوسیله آن متلاشی می شود.

غمگین مباش: زیرا غم نه گمشده ای را بر می گرداند و نه مرده ای را زنده می کند، نه تقدیدر را تغییر می دهد و نه سودی عایدت می گردد.

غمگین مباش: اگر توتنگدستی دیگری بخاطر وامی در بازداشت است، اگر تو وسیله نقلیه ای نداری دیگری پاهایش را از دست داده، اگر تو از دردها شکایت داری دیگران بر تابوتهای سفید خوابیده اند اگر تو یک فرزند از دست داده ای دیگری فرزندانی را در یک حادثه از دست داده است.

غمگین مباش: اگر گناه کرده ای توبه کن، اگر بد کرده ای استغفار کن، اگر اشتباه کرده ای اصلاحش کن، زیرا رحمت بی پایان است و دروازه باز و توبه پذیرفته شده.

غمگین مباش: مگر نمی بینی ابرهای سیاه چگونه پراکنده و شب تاریک چگونه روشن و طوفان سهمگین چگونه آرام می شود...

دوشنبه 12 دی ماه سال 1390
بـا دل خـودت

تو را آرزو نخـواهـم کـرد،

هیچـوقـت

تو را لحظه ای

خـواهم پـذیـرفـت کـه

خـودت بیـایی

بـا دل خـودت

نـه با آرزوی مـن...

دوشنبه 21 آذر ماه سال 1390
خود بودن

 

همه چیز از خواستن شروع می‌شود.

خواستن غریزی ترین واکنش بشر نسبت به نداشته‌هایش است.

همین که خیره میشوی به چیزی که تنها دلت تصاحبش را می‌خواهد، خواستن،

قدرتش را به رخ می کشد...

مشکل انسانها در خواستن ِ نداشته‌هایشان نیست

مشکلشان در کنار آمدن با این نداشته‌هاست...

اینجاست که احساس خوشبختی مقطعی می‌شود

به محض اینکه شما چیزی را دیدید که داشتنش را می‌خواهید

خوشبحتی تبدیل به احساسی می‌شود که تا آن را بدست نیاورید از آن محرومید

و اینجاست که حسادت رخ می‌دهد

حسادت مفهومی لحظه‌ایست که در یک لحظه در ناخود آگاه شما جوشش می‌کند

و شما را ملزم به تصاحب می‌کند

حسادت یعنی تشخیص چیزی که دیگران دارند و شما ندارید

اما می‌خواهید داشته باشید

در حسادت، مشکل شما نداشته‌های دیگران نیست،

بلکه داشته هاییست که آنها دارند و شما ندارید

شما هیچوقت برای داشتن یک سیاره حسادت نمی‌کنید،

چون دیگران هم سیاره ندارند

خیلی مهم است که بدانید میزان حسادت به میزان ارزشی است

که شما برای دیگران قائلید

تا مادامی که در درون شما به همان اندازه که حواستان به دیگران هست

به خودتان نیست، حسادت رخ می‌دهد

زیرا حواس ِ چندگانه بشر ذاتاً عاشق جستجو است

و نسل ما را از کودکی طوری بار آورده‌اند

که بیشتر در دیگران جستجو کنیم تا خودمان

اینگونه است که به چشم خود با بهترین‌هایمان نمی‌آییم

اما مراقبیم دیگران با چه چیزهایی به چشممان می‌آیند

تا مادامی که دنیایمان درگیر بدست آوردن ِ داشته‌های دیگران است

هیچگاه احساس خوشبختی در ما متولد نمی‌شود

زیرا همیشه در هر سطحی که باشیم یا هر چقدر از دیگران به دست آورده باشیم

باز هم چیزی هست که نداشته باشیم

و دوباره درگیر تصاحب می‌شویم

و تا بدست نیاوریم آرام نیستیم ...

و این چرخه باطل ادامه دارد

سخت است باور اینکه یک انسان می‌تواند خودش را با نداشته‌هایش بپذیرد

انسان تا وقتی خود را کشف نکرده، از خود لذت نمی‌برد

و تا مادامی که از خود لذت نبرد نمی‌تواند به خودش قناعت کند

تا وقتی نتواند به خودش قناعت کند، جواب سوالهایش را در دیگران می‌جوید

آنهم چه دیگرانی؟

که همه شبیه خودش گم کرده‌ای دارند...

که هیچ گاه پیدا نمی‌شود

نیتها، نقش بزرگی در احساس رضایت دارند

شما درس نمی‌خوانید که به دانشگاه بروید تا از دانشگاه رفتن ِ خودتان لذت ببرید

شما درس می‌خوانید که دانشگاه بروید تا از دیگران عقب نمانید

شما زیبا ترین لباستان را در مهمانی به خاطر این تن نمی‌کنید که خودتان از خودتان لذت ببرید

شما زیباترین لباستان را می‌پوشید که دیگران از آن لذت ببرند

و این لذت را با تعریف‌هایشان به شما انتقال دهند

شما 3 سال سخت کار نمی‌کنید تا ماشینی را بخرید

که در رویایتان همیشه پشتش نشسته‌اید

شما کار می‌کنید تا ماشینی را بگیرید که دیگران به شما القا کرده‌اند فوق العاده است...

شما آنقدر در دیگران حل شده‌اید که تمام نیت‌هایتان وابسته به تفکر، نگرش، زندگی

و ارزشهای آنهاست

ارزش‌هایی که چون همیشه به واسطه حضور دیگری ارزش می‌گیرد

پس رقابت ایجاد می‌کند

رقابت بین تمام افرادی که خود را جا گذاشته‌اند

و با هم بر سر اول بودن رقابت می‌کنند

طبیعیست شما حتی اگر اول هم باشید خیلی احساس خوشبختیتان دوام نمی‌آورد

زیرا همیشه در هر چیزی، بالای داشته‌های شما وجود دارد

باید باور کرد احساس زیبایی در زندگی به درون شماست

به صرف اینکه وارد دنیای بیرونتان می‌شوید

اگر خود را همراه نداشته باشید به جلب توجه پناه می‌برید

و هر چقدر هنرمندانه توجه‌ها را جلب کنید

در لحظات تنهایی چیزی برای لذت بردن ندارید

زیرا توجه نیز مفهومیست که با حضور دیگران تعریف می‌شود

و دیگران هم برای مدت زیادی شما را اول نگه نمی‌دارند...

زیرا طاقت دوم بودن را ندارند

و اینگونه است که دیگران می‌توانند برای احساس ِ خوشبختی شما تصمیم بگیرند

زیرا این احساس را روی اطرافیانتان سرمایه گذاری کرده‌اید...

یــــــــــــــــاد بگیرید شما در یک چیز اول هستید

حتی اگر نخواهید هیچ کسی نمی‌تواند جز شما در آن اول باشد

آن هم خود بودن است

شما اگر خودتان باشید جذابید

زیرا جذابیت مختص هر چیز کمیاب است

و از هر انسان، تنها یکی به وجود آمده

مشکل از جایی شروع می شود که شما آنقدر خود را فراموش کرده‌اید

که دیگر نمی‌توانید خصوصیات واقعی خودتان را زندگی کنید

برای همینست که به همین شیوه ادامه می‌دهید

هیچ کسی نمی‌تواند شما را به خود بیاورد

چون خیلی‌ها شبیه شما خودشان را چال کرده‌اند

و طبق هنجارهای اجتماع بار آمده‌اند

باور کنید همین الان این نوشته را با لذت می‌خوانید

اما بعد از ظهر وقتی می‌خواهید به خیابان بروید طوری لباس می‌پوشید

طوری حرف می‌زنید طوری رفتار می‌کنید که دیگران بپسندند

آنقدر خودتان نبوده‌اید که به طور ناخود آگاه از پس خود نبودن بر می‌آیید...

بیایید باور کنید کافیست یک بار باب میل دلتان بچرخید

تا شب وقت خوابیدن پر از احساس خوب باشید

به درک که دیگران می‌گویند این جو گیر رو نگاه کن

وقتی دلتان می‌خواهد زیر باران برقصید خوب برقصید...

وقتی دلتان می‌خواهد رانندگی پشت یک فولکس واگن را تجربه کنید،

این کار را انجام دهید

وقتی دوست دارید دستمال گردن بگذارید خوب بگذارید...

مهم احساس شماست

اگر دیگران هم عکس‌العملی نشان دادند به پای این بگذارید

که شهامت انجام خواسته‌های درونی خود را ندارند

و می‌خواهند از کسی که این کار را میکند ایراد بگیرند

این را بدانید

خوشبختی احساسی درونیست که با بدست آوردن نداشته‌ها ، حاصل نمی‌شود

خوشبختی مستقل‌تر از این حرفاست که وابسته به بود و نبود ِ چیزی شود

و هنگامی حاصل می‌شود که شما از خویش احساس رضایت داشته باشید

اگر توانستید از خودتان راضی باشید

خوشبختی در شما استمرار پیدا می‌کند...

هر لحظه برای شما زیباست حتی دردهایتان را دوست دارید

زیرا دردهایتان بیشتر از هر چیزی به درونتان تعلق دارند...

دردهایتان را به آغوش می‌کشید که بوی اصالت میدهند، بوی خود بودن

و زیبا تر از این نخواهد بود... 

 

* با تشکر از یک دوست خوب

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    صفحه بعدی